درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت




قدیم ها صبح های زمستون با خرخر پارو کشیدن پدرم رو پشت بوم نیفهمیدم که دیشب برف اومده و بدو از تو رختخواب می رفتم پشت پنجره و یه نگاه به بیرون می انداختم و قند تو دلم آب میشد .

الان دیگه حتی خونه پدری هم ایزوگام شده و از پارو و آدم هایی که روزهای برفی بعد از ظهرها داد میزدند پارو پارویی.... خبری نیست.

هر چه زمونه عوض شده باشه باز برف که بیاد با وجود سرما باز ته دل آدم ها از این سفیدی بینظیر خوش میشه ،انگاری این سرما یه جوری دل ها رو گرم میکنه .

آخرین روزهای پاییزی داره قشنگ به استقبال زمستون میره دلتون گرم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 آذر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

کتاب نیمه ناتمام خانم قربانی رو که خوندم ،عجیب به دلم نشست .اینکه همیشه در من زنی هست که به مادرم شبیه باشد . من شاید در این دوره از زندگی خود به بغضی کار های مادرم ایراد بگیرم ولی بعد ها شاید همون کار رو و عملکرد رو برای یه موضوع دیگه انجام بدم که خودم متوجه این نشدم .کمااینکه یه زمانی دختر خودم به من سر بحث کردن موضوعی سریع برگشت به من گفت تو مثل مامانی هستی .یک لحظه همون جا ساکت شدم .

حالا زمانی که بهم ریختگی های دخترم رو میبینم شاید عصبانی بشم ولی اگه به زمان خودم برگردم شاید او هم نیمه ناتمام من باشد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 آذر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

(م) مثل مداد اولین چیزی که هنگام نوشتن به دستت میدهند دلبندم .

(م) مثل مدارا جبر روزگار به تو یاد میدهد .

(س) مثل سبد یک سبد پر از گل یاس .

(س) مثل سرنوشت چه خوب چه بد هیچکس از آن خبر ندارد مهم اوست که رقم میزند و تو باید راضی باشی .

(ت) مثل سوت چقدر با ذوق به خانه آمدی وقتی معلمت به تو هدیه بادکنکی سوتی داده بود تا حالا میدونستی سوت چیست ولی حالا نوشتن آن را هم یاد گرفتی این ذوق هایت رو دوست دارم مثل زمانی که با یک مشت بادام به خانه آمدی انگار آن بادام خوردن لذتش بیشتر بود .

(ت) مثل تو .هر روز در آینه به خود میگویم تو میتونی .

دست دست دست

بابا تاب بست .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 آذر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

شده تا حالا از خوشی گریه تون بگیره یا اینکه وقتی یه غم بزرگ دارید بخندید .اولی خوب اتفاق افتاده ولی به نظر من دومی یکمی غیر قابل قبوله .من تو شوک ناراحتی شده از اینکه اونو نتونستم قبول کنم خندم بگیره ولی تا حالا تو اوج غم و ناراحتی نخندیدم .

هر چه کم سن تر هستیم خنده هامون از ته دلمونه انگاری وقتی میخندیم یه عالمه شادی رو که بهمون تزریق میشه حس میکنیم ولی هرچه بزرگتر میشیم این خنده ها انگاری دیگه از ته دل نمیشه .....

بعضی وقت ها که بغض میکنم و گریه ام میگیره وقتی اشکم در میاد انگاری یه چیزی از دلم کنده میشه قشنگ حسش میکنم .نمیدونم اون خنده ها از ته دل یادم رفته یا این بغض ها و گریه ها دارن اون شادی رو از من میکنن .

ولی چرا الان وقتی گریه میکنم چرا سبک میشم ....،،





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 آذر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

الفبای فارسی ترتیب خاص خودشو داره ولی تو آموزش کتاب های کلاس اولی ها به ترتیب نیست,تا بتونی با چند تا حرف ساده کلمه بسازی.از بچگی وقتی الفبا رو یاد گرفتیم گفتن (آ) مثل آب.

آب ساده ترین کلمه وقتی می شنوی یا میبینی پاکی و زلالی اون به یادت میاد .حالا بزرگ شدیم حالا دایره لغاتمون آنقدر بزرگ شده که با اون میتونیم کلمه های زیادی بسازیم

(آ) مثل آدم ،آدم ها کنار هم داریم عمرمون رو میگذرونیم درست یا غلط دیگه دست خودمونه .

(ب) مثل بابا بعد (آ)،(ب) .خوب شاید بابا ساده ترست.که قبل مادر آنرا یاد گرفتیم .

(ب)مثل باختن ولی رفتن و ادامه دادن .

(د) مثل بادام حالا یاد میگیره جمله بسازه .

" بابا آب داد "

(د) مثل داشتن ولی به داشته هات هیچوقت نناز .

ادامه دارد....

دست نوشته های مادر یک بچه کلاس اولی .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 آذر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

اینکه صبح از خواب بیدار شی و بگی وای چقدر کار دارم امروز خیلی درگیرم این شد یه انرژی منفی ولی وقتی گفتی امروز میخوام از کارها لذت ببرم مطمئنا سرشار از انرژی خواهی بود .

آروم آروم رو به جلو رفتن لذتش خیلی بیشتر از اینکه هراسان بگذری .

یه غذا اگه سر صبر و حوصله با حرارت و شعله ملایم بپزه خیلی دلپذیر خواهد تا اینکه با عجله و حرارت زیاد .زندگی هم همینطور چرا اونو بذاریم رو دور تند .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

به چه چیزی باید گفت مشکل ؟

یه سری برنامه ها تو زندگی هست که نیاز به زمان داره اون زمان که بگذره اونهم خودبخود حل میشه و جلو میره ، یه سری نه تو یه مرحله هست باید شروع اون دکمه استارت رو زد بعد منتظر اون زمان که میخواد سپری بمونیم ..

پس هر اتفاق یا حادثه رو نباید مشکل دونست شاید اندکی زمان لازم باشد ......

هیچ مشکلی نیست که راه حل نداشته باشه مهم مدیریت کردن اونه .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
  • یه وقت هایی آنقدر دلت میگیره که دنبال کسی میگردی که باهاش دردودل کنی .....
  • یه وقت هایی آنقدر دلت میگیره که چهره ات هم نشون میده دلت پره....
  • یه وقت هایی وقتی چهره ات هم نشون میده یه کسایی هستن که میگن مینا چی شده حرف بزن ......
  • یه وقت هایی هم هست که شال و کلا میکنی بری پیش یکی خودت میدونی نزدیکترین کس به توست تا باهاش حرف بزنی بعد میبینی چقدر از اون دوری و نمیتونم چیزی بگی اونوقت دیگه بغض میکنی .....
  • یه وقت هایی هم یه دوست از پشت گوشی تلفن هم میفهمه میگه حرف بزن چی شده اونجا شاید ریختی بیرون ولی نه همه رو ...
  • از این یه وقت ها زیاد هست تو دنیای همون هست خیلی ها، شاید همه آدمها خیلی حرف ها تو دلشون باشه که هیچوقت ،هیچوقت کسی از اونها خبر نداشته باشه ...........




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
در تابستانی گرم آمدی یک پاییز، یک زمستان را گذشتیم تا در بهار با هم عهد ببندیم که پاییز دیگر را کنار هم باشیم .
امروز به طنز به من گفتی من فقط از این روز ها طعم ترشی ازش یادمه  میدونم اشاره به کدام خاطره داری ولی برای من سرشار از شیرینی ست 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

اینکه همیشه یعنی جا ،یکی هست به فکرته، وقتی تو یه جمعی هستی وارد میشه سراغت رو میگیره ،اگر میخواد جایی بره،از تو میخواد همراهش باشی . بدون تو نمیتونه خرید کنه حتی برای خودش ،اینها همه منو لبریز میکنه .

لبریز از تمام خوشی ها ......

از میان دست نوشته های روزانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

اینکه همه ما وظایفی داریم یه مسئله کاملا بدیهی ست .

حال اون وجدان ماست که اون وظیفه رو چه جوری انجام بدیم .اینکه کسی همیشه وظیفه شما رو گوشزد کنه حس خوبی نیست گاهی وقت ها هم درد داره .اگه اندکی وجدان داشته باشیم و همیشه سعی داشته باشیم که بهتر بشیم مطمئنا وظایفمون رو بهتر انجام میدیم نه .

کمی بزرگ بشیم بد نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
نمیدونم خصلت پاییزه که وقتی هوا بارونی ست هی مدام میری پشت پنجره و بیرون رو نگاه میکنی .
قبل تر ها که خونه ها ویلایی بود و خبری از این آپارتمان ها نبود یه حیاط بود و یه باغچه ، ولی حالا یه خیابون و گذر  آدم ها ،تازه اگه خونه امون اون پشت پشت ها نباشه و پنجره ای رو به کوچه داشته باشه .
زندگی کردن توی آپارتمان ها شاید سخت باشه ولی مزایایی که داره که از  پنجره ها و از بالا گذر مردم رو ببینی .آدم هایی که شاید نمیدونن کسی هم اونها رو داره از بالا میبینه.
آدم ها اگه در هر لحظه‌ای بدانند که از بالا در نظاره هستن شاید بهتر رفتار میکردند.منی هم که از بالا میبینم باید بدونم من زیر پنجره خدا ایستاده ام و او هم مرا میبیند .
اینکه هر روز از این بالا میبینم که زندگی اون پایین جریان داره پر از شوره .ولی گاهی میبینی آدم هایی که با هم سر هیچ و پوچ درگیرند.شاید اندکی فقط صبر لازم باشد که با هم مهربانتر باشند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

هر چیز زیبایی یه روزی کهنه و قدیمی میشه .اول که زیباست میخوای بدست بیاری بعد که بدست آوردی برات عادی میشه شاید اون زیبایی اولیه رو هم نداشته باشه .

این تو رابطه ها هم صدق میکنه تو دوستی ها ولی دوستی ها هرچه کهنه تر باشن زیباتر نه .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

ترس چیزی ست که همه جا و در همه حال با ما هست از نظر من آدم بدون ترس وجود نداره .

آدمها همیشه و در همه حال ترس دارند ،اون آدمی که مریضه هم اگه دیگه امیدی نداشته باشه و بگه من از مردن نمی ترسم برای اینه که از ادامه زندگی میترسه.

اون آدمی که از زندگی بریده و دست به خودکشی میزنه و از کشتن خودش نمیترسه برای اینه که از ادامه دادن به اون روش زندگی میترسه.

همیشه در کنار ترس ها ترس های بزرگتری هست .

این مهمه که از ترس هامون نترسیم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

امروز صبح که موهایش را میبافتم بهش گفتم یه روز میاد هم من دلم برای این بافتن ها تنگ میشه هم تو ☺

یادمان باشد هیچ چیز ابدی نیست.

از میان دست نوشته های روزانه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 آبان 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...