درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت





 از بدو تولد آن هنگام که اطرافیان را شناختی به آنها اعتماد کردی همینطور که اعتماد در تو ریشه میگیرد و رشد می‌کند همان اعتماد در وجود دیگران و اطرافیان رشد پیدا میکند  و با تو بزرگ میشود .
حال در این دوره بزرگ شدن اگر این اعتماد با کوچکترین اشتباه این درخت اعتماد خشک میشود و یاید دوباره باید داشته شود و رشد کند .
  این که اعتماد چند ساله باشد مهم است به آن فکر کردی  چند بار آنرا قطع کردی دوباره کاشتی .
 دوستان هم اینگونه ایجاد اعتماد میکنند سن اعتماد آنها هم بستگی به دوره دوستی دارد وقتی که به اون اعتماد اجازه رشد میدیم باید خیلی مراقب باشیم چون مثل یه گل تازه ایت که نیاز به تغذیه داره و باید مراقب اون بود کوچکترین اشتباه اونو خشک میکنه و باعث سلباعتماد از اطرافیان  و دور شدن میشه .
 به اینکه تا حالا چقدر تونستی اعتماد جلب کنی و اعتماد بگیری فکر کردی چند بار اونو خشک کردی و دوباره کاشتی . شده به کسی اعتماد کرده باشید  و بعد اون با یه حرکت اونو ازت گرفته باشه . اون حس ازدست دادن خیلی سخته انگار یه یه تکه از وجودت جدا شده .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 شهریور 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
هر بانویی اگه میدونست که باشگاه رفتن یعنی که هر روز لباس های رنگی رنگی بپوشی  خودت رو اراسته کنی طبق یک ساعت معین گمون نکنم هیچوقت ورزش رو ترک میکرد .
از میان دست نوشته های روزانه 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 شهریور 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
دلتنگی چیز غریبی ست .اون حجم سنگینی که رو دلت احساس میکنی مثل یه حجم میمونه  که حاوی نفس رو میگیره بعضی وقت ها هم اونقدر سنگین میشه که شکل بغض رو بخودش میگیره . 
هرچه وابستگی بیشتر باشه دلتنگی ها هم شدیدتر میشه .
اگه روزی هم دلت برای خودت تنگ شد چیز غریبی نیست خیلی هم خوب است .
آدم برای خودش دلتنگ شود شاید از خودش سراغی بگیرد و دست نوازشی هم  برای خودش بکشد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 مرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

وقتی که تو نیستی
دنیا
چیزی کم دارد
مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک وا‍ژه ، یک ماه 
من فکر می کنم در غیاب ِ تو
همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست 
همه ی ِ پنجره ها بسته است 
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
"سید علی صالحی"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
اینکه آدم ها رو همون جوری که هستن بپذیریم شاید کار سختی باشه ولی امکان پذیره .رفتار هاشون رو بپذیریم.من نوعی اگه بخوام خوب و بد کار مردم رو توجیه کنم پس باید توجیه دیگران رو هم قبول کنم .اگه به خودم باشه یه وقت هایی دوست ندارم .
تو اینستاگرام دوستی اعتراف به یه گوشه از زندگی اش کرده بود و درباره اون نوشته بود البته کار اون یه شجاعت به تمام معنا بود که در جواب یکی که نوشته بود چرا همیشه از خودت تعریف میکنی اون مطلب رو نوشته بود .اینکه بتونی در کنار آدم ها خودتو نقد کنی خیلی پیشرفت میتونه باشه که دوست دارم که به اون مرحله برسم و باشن دوست ها یا کسایی که فقط شنونده یا خواننده باشن نه اینکه شروع به نکوهش کنند.
یه زمان هایی فکر میکنم تو آیین مسیح اعتراف کردن چقدر خوبه چون آدم رو یه جورایی سبک میکنه ولی اینجوری هم نباشه که قبح اون کار زشت از بین بره .
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 مرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
اینکه برای خودت زندگی میکنی یا دیگران خیلی مهمه .
اگر برای دیگران زندگی کنی همیشه نگران قضاوت خوب و بد اونها هستی و این زندگی تو رو میکنه جهنم .زندگی که در اون سعی کنیم فرزند خوب ، مادر خوب ،همسر خوب ....باشیم برای خودمون نیست برای دیگرانه چون تو هر لحظه از اون میخوایم که مورد تایید اونها قرار بگیریم و اگه اونها تاییدیه تو رفتارشون نباشه و این رفتار ما رو عادی بدونن اون زندگی میشه جهنم .
زندگی باید فقط برای خود آدم باشه در کنار باقی آدم ها .باید از اینکه در کنارشون زندگی میکنی سرشار بشی از خوب بودن ، لذت بردن .
اینه مفهوم زندگی پس برای خودت زندگی کن .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
دغدغه های این روز هایم این شده که به خودم برسم خود جسمی نه خود روحی .اینکه اونی که جسمم هست با اونی که خودم هستم خیلی فاصله داره ،
همنطور که خود جسمم نیاز هایی داره مثل خوردن و خوابیدن .... خود روحم هم نیاز داره که چقدر بعضی وقت به نیاز های اون بی توجه هستم حتی اون نگاه هم نکردم .وقتی فکر میکنم دلم برای خود واقعی ام میسوزه خیلی طفلکی شده باید باهاش مهربون تر باشم هرچه اون آروم تر باشه میبینم که خود جسمم هم آرومتره 
هر آدم تو اون گوشه گوشه های دلش همیشه یه ناگفته هایی داره که فقط خودش و خدا خودش از اونها خبر داره .
این ناگفته شاید خوب باشه شاید بد .
اینکه این روزها سعی کنم خودم رو بشناسم ،شاد باشم ،حتی اگه حادثه ای رخ داد از شادی نگذرم .......تو  شادی زندگی کردن رو باید حتما یه اصل کلی برای زندگی باشه .

اینکه سعی کنی خود درونی تو پیدا کنی و اونو پاک کنی خیلی قدم بزرگی هست یا نه نمیدونم ولی اگه کوچک هم باشه باز خوشحالم که رو به جلوست .حتی اگه صفت های بدم رو به خودم یادآوری کنم اون ناگفته هایی که فقط خودم و خدای خودم از اون خبر داریم و نخوام دوباره اونها رو تکرار کنم .خودم که اونو یه قدم مورچه ای میدونم ولی باز هم  خوبه .
نمیدونم تا حالا چند تا از این قدم مورچه ای ها برداشتم خوب قابل شمارش نیست ولی از اینکه هنوز هم میخوام ادامه بدم باز هم خوشحالم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 تیر 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
به نظر من بین دوست داشتن و عاشق شدن خیلی فاصله ست.
باید اول دوست داشته باشی بعد عاشق شی .دوست داشتن که حرف اول رو میزنه با دوست داشتن من خوبی ،زشتی ،حتی نقص های طرف مقابلم رو میبینم . با دوست داشتن من انتقاد میکنم و انتقاد پذیر میشم و اونوقت که کامل میشم نمیگم اونو کامل میکنم چون میدونم خیلی نقص دارم .
زمانی که به دنیا میایم اولین قدم ها رو بر میداریم  و فقط پدر و مادر خودمون رو میبینیم اونا رو دوست داریم حتی اگه مورد خشم اونها قرار بگیریم باز اونها رو دوست داریم و بعد ها کم کم که بزرگ میشیم میبینیم که دیوانه وار عاشق اونهاییم . زمانی که صاحب فرزند میشیم هم همینطور اول اونها رو دوست داریم بعد عاشق اونها میشیم .
یه روزی همسرم پرسید: تو عاشقه منی گفتم: نه شوکه شد گفت :چی گفتم :خوب عاشقت نیستم ولی خیلی دوستت دارم قیافه اش دیدنی بود .
بیاین قبل از اینکه عاشق بشیم اول دوست داشته باشیم
.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 خرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
یه وقتیهایی هست که وقت با دوستی که صحبت میکنی  به حرف ها ،به اظهار نظر های اون گوش میدی ، توجه میکنی ....
مثل وقت هایی که دوستت باهات دردل میکنه و تو شنونده هستی تجسم خودت جای اون ومثل اون فکر کردن پر از حس های متضاده و بیشتر اوقات نمیتونی بپذیری چون برای قالب تو ساخته نشده حتی اگه با اون حرف ها و نقطه نظرات موافق باشی .....
خوشحال بودن ،لذت بردن ،دوست داشتن، غصه خوردن ،درد داشتن ،عصبانی بودن وحتی عاشق شدن همه رو فقط فقط اونیه که خودت درک میکنی و اون حس رو با هیچکس دیگه ای نمیتونی شریک بشی شاید من یا تو بگیم درک میکنم چه حسیه ولی وقتی خودت اینها رو تجربه یکنی و فکر میکنی که طرف مقابل هم ایا حس تو رو درک میگنه آیا میفهمه آخر آخرش به این میرسی که اینها رو فقط فقط خودت میفهمی شاید اون هم تجربه مشابهی داشته باشه که صد در صد داره ولی مثل خود آدم نیست .......
داشتم فکر میکردم کاش میشد بود بعد دیدم حجم تحمل احساس ماها چقدر بالا باید باشه پس اگه دردی داریم خودمون تحمل کنیم و خودمون سنگ صبور باشیم نگیم کاش جای من بودی چون من هم نمیتونم جای تو باشم .......
ماها زمانی پر از حس های خوبیم نشده به این فکر کنیم به اطرافیانمون بگیم کاش جای من بودی اگه لذت میبریم اگه شادیم .....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 خرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
آدمی خصلت عجیبی داره اینکه با روز تولدش خوشحال باشه یا ناراحت خوشحال از اینکه امروز روزی ست که برای اون شروع دوباره ست یا اینکه حالا دیگه یه سال به عمرت اضافه شده
همیشه برای من دهه های زندگی ام جالب بوده ده سالگی ،بیست سالگی .......
و حالا در استانه چهل سالگی و پایان دهه سی .
از دیروز که پیام های تبریک رو گرفتم چه رو در رو چه تلفنی یا در دنیای مجازی یه سوءال ازم پرسیدن که مینا چند ساله شدی و همین برام شد یه سوءال برای خودم مینا چند ساله شدی حالا باید پخته تر فکر کنم یا هنوز چیزی تغییر نکرده .
یکی از دوستان میگفت حالا تغییرات رو حس میکنی منظورش سرازیری عمر بود  که اون کم کم خود ادم به اون پی میبره ولی دوست دارم این تغییرات هم حتی همونطور که تو ظاهر ،تو چهره ،زیر چشم پدیدار میشه تو افکارم هم باشه .
دوست دارم از اینکه وارد دهه چهل شدم همنطور که برای یه بچه کاغذ بستنی ، شکلات .... رو باز میکنی چهره ، لحن صحبتش تغییر میکنه برای منم پر از تغییر خوب باشه .
حتی دوست دارم از همون برق چشم ها ی شیطنت بچگی داشته باشم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
از وقتی که فهمیدم به کتاب و کتاب خونی علاقه دارم "همچین هم کتاب خون نیستم ولی یه جورایی اوقات بیکاری ،تنهایی ،حتی وقتی حال خوش ندارم رو با کتاب میگذرونم ". همیشه یه کتاب داشتم که تموم میشد و بعد تا کتاب بعدی رو بگیرم اونو و بقیه کتاب ها رو دوباره میخوندم .
چند وقت پیش همینطور تو کتابخونه ام سرک میکشیدم چشمم به کتاب زندگی منفی یک آقای ارزاقی افتاد که از دستم در رفته بود و افتاده بود دست دخترم و من نتونستم بخونم گرفتم دستم و یه روزه تمومش کردم ولی عجیب ذهنم رو به خودش مشغول کرد .
کتاب رو میخونی بعد میگی ای وای یه مرد عجیب خوذ زنی کرده همه مردها رو برده زیر سوءال ضد مردها کتاب نوشته .
"همه ی مردهای روی زمین مثل منو های کافی شاپ یه جورن . همه شون مثل هم فکر میکنن ، فقط اسم هاشون فرق داره .فراچینو ،لاته، اسپرسو ،هات چاکلت همه شون یه مزه دارن ،فقط بعضی هاشون شیک و پیک ترن،ژیگول ترن ،داغ ترن ."
بعد که به اخر کتاب میرسی میبینی همه مردها پشت هم دیگه هستن ، حتی تو برهانی ترین لحظات و این خانم ها هستن که شاید توی تصمیم گیری های زندگی شون همجنس های خودشون رو زیر سوءال ببرند .

#کیوان ارزاقی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
طرح لبخند طرحی ست که یه دوست اجرا میکنه ایده جالبی ست و کلی لذت بردم امیدوارم موفق باشه
اینکه همه رو تشویق کنیم که لبخند بزن بی نظیره حتی اگه کوهی از مشکلات داشته باشی .
http://sweetsense.blogsky.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
همیشه وقتی میرم خونه باغ زمانی که اونجا هستم همه جا رو تمیز میکنم از تو کشو و کمد ها گرفته تا کابینت ها  و حموم و دستشویی موقع برگشت همه چیز سر جای خودش که وقتی میرم  و بر میگردم نگرانی نداشته باشم ....
این کار ها شاید تو یه روز یا شاید دو روز باشه ولی اینور هر روز باید یه گوشه رو مرتب کنم و این منو گیج میکنه ....تصمیم گرفتم اینجا رو هم مثل اونجا ببینم مثل اینکه میخوام برم و برگردم پس باید مرتب باشه ولی الان یه هفته شده هنوز نتونستم به نتیجه دلخواه برسم

یه دوستی دارم که خیلی با هم احساس نزدیکی میکنیم هفته ای که گذشت زنگ زد که تا صبح تو خوابم بودی من تا صبح پرپر زدم تو خواب خندیدم گفتم خوب خواب چی دیدی گفت برای خودم میگم نه این که تو ناراحت بشی ولی حس خودمو میگم خواب دیدم مردی و من حس خیلی بدی داشتم که وقتی نباشی چکار کنم اونروز کلا پر از حس های خوب بودم . بعد از یه ربع زنگ زده میگه راستی یادم رفت بگم گفتم چی گفت اینکه خیلی دوستت دارم .
یاد بگیریم به اونهایی که دوسشون داریم بگیم دوسشون داریم شاید یه وقت دیر بشه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 آذر 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

دود بوی سوختگی غذا اگر تو خونه باشه همیشه به دنبال باز کردن پنجره ها میرویم شاید خروج اونها رو نبینیم ولی اون رو حس خواهیم کرد احساس میکنم اطرافم پر از دود است دنبال دریچه ای هستم که باز کنم شاید احساس بهتری پیدا کنم .....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز ها در کوبانی زنان وارد کارزار  جنگ میشوند به جنگ ظلم میروند افرین به غیرت انها ......
در سرزمین با پاشیدن اسید بر صورت دختران و زنان انها را به زور میخواهند خانه نشین کنند ....
افسوس
 مینا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 مهر 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    ...   3   4   5   6   7   8