درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت




دوست هایی که حتی از پشت تلفن، از تن صدات، میفهمن خوشحالی، درد داری، گرفتاری، خسته ای....
این آدم ها تو زندگی تک هستن.
یه زمانی بهت زنگ میزنن میگن دلم برات تنگ احساس میکنی دلتنگی تو هم بیشتره دلت برای اون زمان هایی که بدون اینکه باخبر بشه یه سر بهش میزدی تنگه....
این زمان ها رو از دست ندید غنیمت بشماریم.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 خرداد 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
آدم ها همه خاکستری هستند نه سیاه سیاه نه سفید سفید
کم رنگی و پر رنگی رنگ خاکستری هم بستگی به ذات آدم ها داره....
تو عمق وجودشون همیشه نقطه های سیاه وجود داره که اون صفحه سفید ذهنشون رو کدر میکنه حالا بیا و تو اون گوشه کنار ها بگرد ببین میتونیم اونها رو پاک کنی باور کن میشه....
مثل باز یافت می مونه..... میتونیم از اونها درس بگیریم.... تازه به این میگن تجربه نه....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
من و مژده امروز با هماهنگی های معلم ادبیاتش رفتیم دانشگاه آزاد واحد ادبیات و در مراسم شب شعر شرکت کردیم جالبی ماجرا اینجا بود که مژده از اول که داشتیم میرفتید میگفت من شعرمو نمیخونم وقتی رسیدیم اسم کسایی که شعر داشتن رو می نوشتن بالاخره با اصرار منو معلمش اسمش نوشته شد راستی استاد این شب شعر هم دکتر کاکاوند بود اسم ها رو که دید خوب یه بیست نفری بودند بعد گفت خوب چرا خانم ها تعدادشون کمه همون موقع تو دلم گفتم الان اسم مژده رو میخونه و همون هم شد طفلی انقدر شوکه شد معلمش سریع گفت استاد ایشون دانش آموزه خلاصه شعرشو خوند ولی هم تشویق شد مراسم جالبی بود فقط هر کس باید سه دوره شعر بخونه تا شعرش نقد بشه در مورد مژده فقط دکتر کاکاوند نظر داد دانشجو ها نظر ندادند.
جالب بود یکی مثل شاهین نجفی شعر میگفت یکی طنز خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی ;-)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
یه زمانی ادم باید گوش هاش دروازه بشه تا خیالش اسوده بشه ....همیشه لازم نیست به همه حرفها گوش کرد
دیدید یه ادم هایی هستن همیشه میخوان از حرف شما کارشما نظر شما ایراد بگیرن همش ساز مخالف میزنن .....
یا زمانی که پشت چراغ قرمزی و چراغ که سبز میشه هنوزماشین جلویی را نیافتاده ماشین های عقب بوق میزن ....
یازمانی که تو تاکسی یا مترو هستی با یه ادم هایی روبرو میشی که همش دارن انتقاد میکن وکارشون ناله کردنه ....
این زمان ها باید این ها رو از این گوش بشنوی و از اون گوش بفرستی بره



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
سلام
این روز های من پر شده از دغدغه های دختر من برای اینکه چرا نمیتونه با یه پسر دوست باشه و با اون بیرون بره و من به قدری داستان سازی کردم که روش نصیحتی نداشته باشه و دختر من گریزان نشه بریدم
دنیای مجازی از یه سو خوبه از یه سو ید ولی گاهی خوبی اون میتونه رویبدی سایه بندازه در راستای این دنیای مجازی دختر ما با پسری اشنا شده سن از نظر من فنچ از نظر دختر من ایده ال در صحبت هایی که با هم داشتن متوجه میشن هر دو یه کلاس موسیقی میرن و یک استاد مشترک دارن و این که ما با هم میتونیم نقاط مشترک زیادی داشته باشیم و دختر منم صادقانه میگه من باید پدر و مادرم در جریان باشن و این اقا میگه خوب چه ایرادی داره خانواده هامون با هم اشنا میشن رفت و امد میکنیم فکر میکنید من و پدرش مونده بودیم چه بگیم
دختر من میگه گفته تا اخر به پا من میشینه
من
پدرش
و عمه مجرد دخترم :مژده جان از این مورد ها الان تو سن بالای30 پیدا نمیشه تو چه جوری پیدا کردی
فقط میتونم بگم برام دعا کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
شده تا حالا جایی برین تو معذورات اخلاقی گیر کننین بعد خودتون رو بزنین به کوچه علی چپ یا یه وقتی هایی که با یه دوست که بعد از سال ها اون میبینید با هم جایی قرار میذارید اون هنوز همون رفتار سال های دورشو داره وشما از بعضی اون رفتار ها شرمنده
من تو این موقعیت قرار گرفتم نمیدونید چه حسی داره برای یکی از دوستان که تعریف میکردم اون میگفت من اگه بودم سرمو از خجالت بلند نمیکردم ولی من گفتم خوب من که جای عمومی بودم و کار خلاف شرع انجام ندادم اگه از نظر ادم های دور ئ اطرافم اون حرف هایی که بین منو دوستم رد وبدل میشه عجیب و غریب بود برای من خاطره می شد و شد
تو اون لحظه به این فکر کردم من و دوستم فقط همدیگه رو میشناسیم نه اون هایی که اطرافمون رو احاطه کردن پس بذار با این بودن های حتی کم لحظه ای از بودن با هم لذت ببریم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
زمانی که نمی تونی کاری انجام بدی ناتوانی احساس عجز میکنی حس همون نوزادی رو پیدا میکنی که تازه به دنیا اومده همه می خوان نیاز های اونو برطرف کنن واگر به  نیاز اون توجه نشه فریادش آسایش همه رو بر هم میزنه ولی ما آدمها زمانی احساس عجز و ناتوانی میکنیم نه فریاد میتونیم بزنیم این فریاد خفه شده همون بغض میشه که یه وقت هایی هم نمی شکنه.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 فروردین 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز های آخر سال که مثل برق میگذره انگاری کسی دنبالش کرده که زود به آخر اسفند برسه و بعد که سال جدید شروع شد مثل یه دونده که به آخر خط رسیده از ته دل نو بیرون بده و به آرامش برسه این روزها انگاری وقت کم داری به دور و برت که نگاه میکنی کار هست و کار.....
چند وقت پیش کتاب رک و پوست کنده خانم اسیه جوادی رو که برای بار چندم میخوندم  به قسمت وقت های ما زنان که رسیدم خندیدم دیدم واقعا این کار های آخر سال همون   کار بی نامی ها ست که ما ها رو گیج کرده و مثل فرفره دور خودمون میچرخیم.....
وقتی این روزها این کار بی نامی ها رو انجام میدم برای خودم تصمیم میگیرم شاید یه روزی برسه و باشه برای خودم بدون این کار بی نامی ها باشه و فقط خودم باشم و خودم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز ها وقتی بیرون میرم یا با ماشین یا پیاده سعی میکنم به اطرافم بیشتر دقت کنم به ادمها به رفتن وامدن اونها  به رفتار هاشون به پوشش ها ....بعد با خودم حلاجی میکنم اونهایی که نمیپسندم میذارم کنار سعی میکنم وقتی اون کار رو نپسندیدم سریع به خودم برگردم نگاه کنم ایا من اون کار رو انجام میدم یا نه بعد از کار مردم ایراد بگیرم
امروز که رفته بودم دکتر وقتی به بقیه نگاه میکردم اینبار تو اونها دنبال یه وجهه تشابه میگشتم میخواستم ببینم تا چقدر شبیه اونها هستم بعد میدیدم اگه از اون کارشون انتقاد میکنن اگه من هم اون کار رو انجام میدم بذارمش کنار
افرادی که اونجا بودن یه خانمی بود تازه اومده بود و میخواست تشکیل پرونده بده برای تشکیل پرونده سال دقیق تولد رو میخواستن خیلی جالب بود که اون خانم با این که سن بالایی نداشت سال تولدش رو نمیدونست اول برام خیلی خنده دار اومد بعد برگشتم به اصل خودم گفتم شاید منم چند سال دیگه همین جور شدم شاید سال تولدم یادممم نیومد ایا ممن اون موقع مثل اون خانم با لبخند میگم نمیدونم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
بچه بودیم شب های بلند زمستون وقتی صبح میشد از یه سکوت سنگین متوجه بارش برف میشدیم ....
نمیدونم چرا وقتی برف میاد چه هر جا باشی که پر از غو غا و هیاهو باشه بازهم اون سکوت هست ...... این سکوت ارامش عجیبی داره انگار پشت اون سپیدی برف قایم شده و با اون همراهه .....
شاید همین سکوت برفه وقتی میاد همه اونو مظهر پاکی میدونن چون خالیه تهی از هرچی الودگی و اینه که اون زیبا کرده  و چقدر من این سکوت رو دوست دارم ....
این روز ها دیگه کم پیش میاد مثل قدیم صبح ها بااون سکوت سنگین از خواب بیدار شیم چیزی که بندرت اتفاق می افته .... انگاری برف هم دلش پر شده و نمیخواد زیاد بیاد رو زمین بشینه .....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
وقتی قهوه میخورم اون طعم گس و تلخشو رو روی زبونم احساس میکنم با اینکه تلخه ولی لذت میبرم احساس میکنم کل بدنم پر از یه حس عجیب میشه با اینکه تلخه ئلی لذت میبریم ......
زندگی مون هم باید همین جور باشه اگه تو اون تلخی دیدیم باید باز هم بچرخیم و فکر کنیم  توی اون تلخی دنبال لذت های اون بگردیم ....
شاید بعد هایی اگر بود همین تلخی یاد اوریشون برامون شیرین و دلچسب باشه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
وقتی یه فیلم میبینیم، یا یه کتاب میخونیم به یه جای از اون می‌رسیم که بازیگر عمق درد رو به تصویر میکشه تو حرکات  تو چهره.....
یا زمانی که نویسنده کتاب با تک تک کلماتش سعی میکنه هنرشو نشون بده تو درد قهرمان داستان رو درک کنی.....
 دیدید کسانی که میخوان با این اشخاص همدردی کنن با طرف صحبت میکن تا اون شخص رو دلداری بدن طرف فقط سکوت میکنه و نگاه......
برای اینکه اون درد رو خودش میفهمه من و تو درک نمی‌کنیم اگه به عمق اون هم فکر کنیم تو زندگیمان چرخی بزنیم می‌بینیم ما هم از این حس های غریب داریم که فقط خودمون درک میکنیم خودمون وفقط خودمون نه هیچ کس دیگه اونوقت یه جیزی اون ته قلبمان تنگ میشه بغض میشه میخواد بیاد بالا.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
میدونی حس خوب یعنی چی ... حسی ته دلت یه جوری بشه .. احساس کنی دلت از یه چیزی پر و خالی میشه ....
حس خوب وقتی ست که یه نفر دیگه توی جمع بدونه تو چی میخوای و اونو برات در خواست کنه .....
حس خوب زمانی ست یاد یه دوست میکنی و اون با یه تماس از طرف خودش تو رو غافلگیر میکنه ومیگه اونم به یاد تو بوده ...
حس خوب زمانی ست که میبینی تو چشم بچه ها چراغونی از یه چیز ساده کوچیک که حتی اون چیز ساده برای شما شاید ارزشی نداشته باشه .....
حس خوب وقتی ست که تو خیابون تو کوچه از پشت سرت یه صدایی میشنوی که چقدر اشناست برمیگردی یه دوست رو میبینی که سال ها ندیدی ....
حس خوب اینه که وقتی به دو و برت نگاه میکنی میبنی نزدیکانت اط رافیانت سالم هستن ...
 و حس خوب ...............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
پنجره همیشه برای من پر از نا گفته ها بود بارها شده از پشت پنجره خونم به یه جا خیره بشم وفکر کنم گذر آدم ها رو ببینم... شاید از پشت پنجره ها گذر عمرمان،هم دیده بشه..... بارها شده حتی عزیز ترین کسان زندگی من زمانی از خانه خارج شدن من با چشمانم آنها را از پشت پنجره بدرقه کردم و برای آنها بهترین ها رو آرزو کردم این اشیاء شیشه ای سرد ناگفته های زیادی دارن اگه به حرف میآمدند....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 آذر 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
چند وقت پیش یکی از دوستان میگفت"هر ادمی در زوایای روحشیه چیزی مخفی کرده که حتی پدر مادر وهمسر اون شخص هم از اون خبر ندارن  امروز یاد این موضوع افتادم یهو ته دلم یه جوری شد ...... یه لحظه فکر کردم خوب یه چیز هایی هم هست راجع به اون حتی نمیتونی با اون با نزدیک ترین دوستانت هم صحبت کنی عجیب دلم گرفت ...... دلم برای این موجودی که تو دلم اه میکشه بعضی وقت ها عجیب میسوزه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 آبان 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8