درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت




یه زمانی ادم باید گوش هاش دروازه بشه تا خیالش اسوده بشه ....همیشه لازم نیست به همه حرفها گوش کرد
دیدید یه ادم هایی هستن همیشه میخوان از حرف شما کارشما نظر شما ایراد بگیرن همش ساز مخالف میزنن .....
یا زمانی که پشت چراغ قرمزی و چراغ که سبز میشه هنوزماشین جلویی را نیافتاده ماشین های عقب بوق میزن ....
یازمانی که تو تاکسی یا مترو هستی با یه ادم هایی روبرو میشی که همش دارن انتقاد میکن وکارشون ناله کردنه ....
این زمان ها باید این ها رو از این گوش بشنوی و از اون گوش بفرستی بره



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
سلام
این روز های من پر شده از دغدغه های دختر من برای اینکه چرا نمیتونه با یه پسر دوست باشه و با اون بیرون بره و من به قدری داستان سازی کردم که روش نصیحتی نداشته باشه و دختر من گریزان نشه بریدم
دنیای مجازی از یه سو خوبه از یه سو ید ولی گاهی خوبی اون میتونه رویبدی سایه بندازه در راستای این دنیای مجازی دختر ما با پسری اشنا شده سن از نظر من فنچ از نظر دختر من ایده ال در صحبت هایی که با هم داشتن متوجه میشن هر دو یه کلاس موسیقی میرن و یک استاد مشترک دارن و این که ما با هم میتونیم نقاط مشترک زیادی داشته باشیم و دختر منم صادقانه میگه من باید پدر و مادرم در جریان باشن و این اقا میگه خوب چه ایرادی داره خانواده هامون با هم اشنا میشن رفت و امد میکنیم فکر میکنید من و پدرش مونده بودیم چه بگیم
دختر من میگه گفته تا اخر به پا من میشینه
من
پدرش
و عمه مجرد دخترم :مژده جان از این مورد ها الان تو سن بالای30 پیدا نمیشه تو چه جوری پیدا کردی
فقط میتونم بگم برام دعا کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
شده تا حالا جایی برین تو معذورات اخلاقی گیر کننین بعد خودتون رو بزنین به کوچه علی چپ یا یه وقتی هایی که با یه دوست که بعد از سال ها اون میبینید با هم جایی قرار میذارید اون هنوز همون رفتار سال های دورشو داره وشما از بعضی اون رفتار ها شرمنده
من تو این موقعیت قرار گرفتم نمیدونید چه حسی داره برای یکی از دوستان که تعریف میکردم اون میگفت من اگه بودم سرمو از خجالت بلند نمیکردم ولی من گفتم خوب من که جای عمومی بودم و کار خلاف شرع انجام ندادم اگه از نظر ادم های دور ئ اطرافم اون حرف هایی که بین منو دوستم رد وبدل میشه عجیب و غریب بود برای من خاطره می شد و شد
تو اون لحظه به این فکر کردم من و دوستم فقط همدیگه رو میشناسیم نه اون هایی که اطرافمون رو احاطه کردن پس بذار با این بودن های حتی کم لحظه ای از بودن با هم لذت ببریم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
زمانی که نمی تونی کاری انجام بدی ناتوانی احساس عجز میکنی حس همون نوزادی رو پیدا میکنی که تازه به دنیا اومده همه می خوان نیاز های اونو برطرف کنن واگر به  نیاز اون توجه نشه فریادش آسایش همه رو بر هم میزنه ولی ما آدمها زمانی احساس عجز و ناتوانی میکنیم نه فریاد میتونیم بزنیم این فریاد خفه شده همون بغض میشه که یه وقت هایی هم نمی شکنه.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 فروردین 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز های آخر سال که مثل برق میگذره انگاری کسی دنبالش کرده که زود به آخر اسفند برسه و بعد که سال جدید شروع شد مثل یه دونده که به آخر خط رسیده از ته دل نو بیرون بده و به آرامش برسه این روزها انگاری وقت کم داری به دور و برت که نگاه میکنی کار هست و کار.....
چند وقت پیش کتاب رک و پوست کنده خانم اسیه جوادی رو که برای بار چندم میخوندم  به قسمت وقت های ما زنان که رسیدم خندیدم دیدم واقعا این کار های آخر سال همون   کار بی نامی ها ست که ما ها رو گیج کرده و مثل فرفره دور خودمون میچرخیم.....
وقتی این روزها این کار بی نامی ها رو انجام میدم برای خودم تصمیم میگیرم شاید یه روزی برسه و باشه برای خودم بدون این کار بی نامی ها باشه و فقط خودم باشم و خودم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز ها وقتی بیرون میرم یا با ماشین یا پیاده سعی میکنم به اطرافم بیشتر دقت کنم به ادمها به رفتن وامدن اونها  به رفتار هاشون به پوشش ها ....بعد با خودم حلاجی میکنم اونهایی که نمیپسندم میذارم کنار سعی میکنم وقتی اون کار رو نپسندیدم سریع به خودم برگردم نگاه کنم ایا من اون کار رو انجام میدم یا نه بعد از کار مردم ایراد بگیرم
امروز که رفته بودم دکتر وقتی به بقیه نگاه میکردم اینبار تو اونها دنبال یه وجهه تشابه میگشتم میخواستم ببینم تا چقدر شبیه اونها هستم بعد میدیدم اگه از اون کارشون انتقاد میکنن اگه من هم اون کار رو انجام میدم بذارمش کنار
افرادی که اونجا بودن یه خانمی بود تازه اومده بود و میخواست تشکیل پرونده بده برای تشکیل پرونده سال دقیق تولد رو میخواستن خیلی جالب بود که اون خانم با این که سن بالایی نداشت سال تولدش رو نمیدونست اول برام خیلی خنده دار اومد بعد برگشتم به اصل خودم گفتم شاید منم چند سال دیگه همین جور شدم شاید سال تولدم یادممم نیومد ایا ممن اون موقع مثل اون خانم با لبخند میگم نمیدونم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
بچه بودیم شب های بلند زمستون وقتی صبح میشد از یه سکوت سنگین متوجه بارش برف میشدیم ....
نمیدونم چرا وقتی برف میاد چه هر جا باشی که پر از غو غا و هیاهو باشه بازهم اون سکوت هست ...... این سکوت ارامش عجیبی داره انگار پشت اون سپیدی برف قایم شده و با اون همراهه .....
شاید همین سکوت برفه وقتی میاد همه اونو مظهر پاکی میدونن چون خالیه تهی از هرچی الودگی و اینه که اون زیبا کرده  و چقدر من این سکوت رو دوست دارم ....
این روز ها دیگه کم پیش میاد مثل قدیم صبح ها بااون سکوت سنگین از خواب بیدار شیم چیزی که بندرت اتفاق می افته .... انگاری برف هم دلش پر شده و نمیخواد زیاد بیاد رو زمین بشینه .....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
وقتی قهوه میخورم اون طعم گس و تلخشو رو روی زبونم احساس میکنم با اینکه تلخه ولی لذت میبرم احساس میکنم کل بدنم پر از یه حس عجیب میشه با اینکه تلخه ئلی لذت میبریم ......
زندگی مون هم باید همین جور باشه اگه تو اون تلخی دیدیم باید باز هم بچرخیم و فکر کنیم  توی اون تلخی دنبال لذت های اون بگردیم ....
شاید بعد هایی اگر بود همین تلخی یاد اوریشون برامون شیرین و دلچسب باشه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
وقتی یه فیلم میبینیم، یا یه کتاب میخونیم به یه جای از اون می‌رسیم که بازیگر عمق درد رو به تصویر میکشه تو حرکات  تو چهره.....
یا زمانی که نویسنده کتاب با تک تک کلماتش سعی میکنه هنرشو نشون بده تو درد قهرمان داستان رو درک کنی.....
 دیدید کسانی که میخوان با این اشخاص همدردی کنن با طرف صحبت میکن تا اون شخص رو دلداری بدن طرف فقط سکوت میکنه و نگاه......
برای اینکه اون درد رو خودش میفهمه من و تو درک نمی‌کنیم اگه به عمق اون هم فکر کنیم تو زندگیمان چرخی بزنیم می‌بینیم ما هم از این حس های غریب داریم که فقط خودمون درک میکنیم خودمون وفقط خودمون نه هیچ کس دیگه اونوقت یه جیزی اون ته قلبمان تنگ میشه بغض میشه میخواد بیاد بالا.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
میدونی حس خوب یعنی چی ... حسی ته دلت یه جوری بشه .. احساس کنی دلت از یه چیزی پر و خالی میشه ....
حس خوب وقتی ست که یه نفر دیگه توی جمع بدونه تو چی میخوای و اونو برات در خواست کنه .....
حس خوب زمانی ست یاد یه دوست میکنی و اون با یه تماس از طرف خودش تو رو غافلگیر میکنه ومیگه اونم به یاد تو بوده ...
حس خوب زمانی ست که میبینی تو چشم بچه ها چراغونی از یه چیز ساده کوچیک که حتی اون چیز ساده برای شما شاید ارزشی نداشته باشه .....
حس خوب وقتی ست که تو خیابون تو کوچه از پشت سرت یه صدایی میشنوی که چقدر اشناست برمیگردی یه دوست رو میبینی که سال ها ندیدی ....
حس خوب اینه که وقتی به دو و برت نگاه میکنی میبنی نزدیکانت اط رافیانت سالم هستن ...
 و حس خوب ...............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
پنجره همیشه برای من پر از نا گفته ها بود بارها شده از پشت پنجره خونم به یه جا خیره بشم وفکر کنم گذر آدم ها رو ببینم... شاید از پشت پنجره ها گذر عمرمان،هم دیده بشه..... بارها شده حتی عزیز ترین کسان زندگی من زمانی از خانه خارج شدن من با چشمانم آنها را از پشت پنجره بدرقه کردم و برای آنها بهترین ها رو آرزو کردم این اشیاء شیشه ای سرد ناگفته های زیادی دارن اگه به حرف میآمدند....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 آذر 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
چند وقت پیش یکی از دوستان میگفت"هر ادمی در زوایای روحشیه چیزی مخفی کرده که حتی پدر مادر وهمسر اون شخص هم از اون خبر ندارن  امروز یاد این موضوع افتادم یهو ته دلم یه جوری شد ...... یه لحظه فکر کردم خوب یه چیز هایی هم هست راجع به اون حتی نمیتونی با اون با نزدیک ترین دوستانت هم صحبت کنی عجیب دلم گرفت ...... دلم برای این موجودی که تو دلم اه میکشه بعضی وقت ها عجیب میسوزه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 آبان 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
بعضی وقت ها فکر میکنم ایا ما لذت بردن رو برای خودمون معنی کردیم از چی لذت میبریم چی ما رو خوشحال میکنه ....؟
اینکه هر روز از خواب بیدار شیم کار های روز مرگی هر روز رو انجام بدیم بعد  هم شب و دوباره بخوابیم و روز دیگر ......بعد بگیم اینهم شد زندگی که ما داریم ....؟
وقتی دقت میکنم میبینم همه همینطور زندگی میکن پس باید  تو همین ها دنبال لذت بردن گشت ......
حتی چیز های کوچیک مثل وقتی اتاق نا مرتب خودتو تمیز میکنی و هر وقت وارد اون میشی ته دلت یه جوری میشه این میتونه یه جور لذت باشه ......
وقتی بچه ادم میاد از خودش تعریف میکنه وبا اون ذهن کوچیکش از کار های مهدش تعریف میکنه حتی وقتی اعتراف میکنه که یه کار اشتباه انجام داده و ریز ریز میخنده اینم یه جور لذته ......
وقتی دختر ادم تو کلاس موسیقی اش موفق میشه و از خوشحالی  نمیدونه چکار کنه وقتی استادش ازش تعریف میکنه  و تند تند میگه "وای دیدی مامان اصلا باورم نمیشه "منم با خوشحالی اون خوشحال میشم و لبخند میزنم این میتونه یه لذت باشه .......
پس لذت بردن زیاد هم سخت نیست .........



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 آبان 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
بعضی وقت ها میگیم بچه ها چه دنیای کوچیکی دارن ولی تواین کوچیکی یه بزرگی قایم شده که خودمونم ازش عاجزیم
پسرم امده میگه مامان کف دست منو ببین چقدر خط داره میگم خوب میگه یعنی از این خط ها میفهمیم خدا مارو افریده یعنی مونده بودم چی بگم فقط بغلش کردم .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 تیر 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این شبکه پرشین تون هم حکایت جالبی داره بعد از مدتها خوشحال از این بودیم میتونیم شبکه ماهواره روی یه شبکه  باشه که وقتی بچه ها اونو میبینن تبلیغ انچنانی نداشته باشه که وقتی زمان تبلیغ شد دنبال کنترل باشی که شبکه عوض کنی ولاغیر
تبلیغ های این شبکه کارتونی که پخش میشد پسرم تا میدید میگفت مامان از اینها برام بخر خوب اسباب بازی بود ما هم یه لبخند میزدیم ومیگفتیم باشه اگه جایی دیدید میخریم
حالا یه چند وقتی ست که میبینیم تبلیغ های این شبکه هم تغییر کرده که هیچ سنخیتی با سن بچه ها نداره کم مونده پسرم موقع تبلیغ قرص لاغری بگه مامان از اینها برام میخری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 خرداد 1392 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8