تبلیغات
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت
 
درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت




از وقتی که فهمیدم به کتاب و کتاب خونی علاقه دارم "همچین هم کتاب خون نیستم ولی یه جورایی اوقات بیکاری ،تنهایی ،حتی وقتی حال خوش ندارم رو با کتاب میگذرونم ". همیشه یه کتاب داشتم که تموم میشد و بعد تا کتاب بعدی رو بگیرم اونو و بقیه کتاب ها رو دوباره میخوندم .
چند وقت پیش همینطور تو کتابخونه ام سرک میکشیدم چشمم به کتاب زندگی منفی یک آقای ارزاقی افتاد که از دستم در رفته بود و افتاده بود دست دخترم و من نتونستم بخونم گرفتم دستم و یه روزه تمومش کردم ولی عجیب ذهنم رو به خودش مشغول کرد .
کتاب رو میخونی بعد میگی ای وای یه مرد عجیب خوذ زنی کرده همه مردها رو برده زیر سوءال ضد مردها کتاب نوشته .
"همه ی مردهای روی زمین مثل منو های کافی شاپ یه جورن . همه شون مثل هم فکر میکنن ، فقط اسم هاشون فرق داره .فراچینو ،لاته، اسپرسو ،هات چاکلت همه شون یه مزه دارن ،فقط بعضی هاشون شیک و پیک ترن،ژیگول ترن ،داغ ترن ."
بعد که به اخر کتاب میرسی میبینی همه مردها پشت هم دیگه هستن ، حتی تو برهانی ترین لحظات و این خانم ها هستن که شاید توی تصمیم گیری های زندگی شون همجنس های خودشون رو زیر سوءال ببرند .

#کیوان ارزاقی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
طرح لبخند طرحی ست که یه دوست اجرا میکنه ایده جالبی ست و کلی لذت بردم امیدوارم موفق باشه
اینکه همه رو تشویق کنیم که لبخند بزن بی نظیره حتی اگه کوهی از مشکلات داشته باشی .
http://sweetsense.blogsky.com/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
همیشه وقتی میرم خونه باغ زمانی که اونجا هستم همه جا رو تمیز میکنم از تو کشو و کمد ها گرفته تا کابینت ها  و حموم و دستشویی موقع برگشت همه چیز سر جای خودش که وقتی میرم  و بر میگردم نگرانی نداشته باشم ....
این کار ها شاید تو یه روز یا شاید دو روز باشه ولی اینور هر روز باید یه گوشه رو مرتب کنم و این منو گیج میکنه ....تصمیم گرفتم اینجا رو هم مثل اونجا ببینم مثل اینکه میخوام برم و برگردم پس باید مرتب باشه ولی الان یه هفته شده هنوز نتونستم به نتیجه دلخواه برسم

یه دوستی دارم که خیلی با هم احساس نزدیکی میکنیم هفته ای که گذشت زنگ زد که تا صبح تو خوابم بودی من تا صبح پرپر زدم تو خواب خندیدم گفتم خوب خواب چی دیدی گفت برای خودم میگم نه این که تو ناراحت بشی ولی حس خودمو میگم خواب دیدم مردی و من حس خیلی بدی داشتم که وقتی نباشی چکار کنم اونروز کلا پر از حس های خوب بودم . بعد از یه ربع زنگ زده میگه راستی یادم رفت بگم گفتم چی گفت اینکه خیلی دوستت دارم .
یاد بگیریم به اونهایی که دوسشون داریم بگیم دوسشون داریم شاید یه وقت دیر بشه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 آذر 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

دود بوی سوختگی غذا اگر تو خونه باشه همیشه به دنبال باز کردن پنجره ها میرویم شاید خروج اونها رو نبینیم ولی اون رو حس خواهیم کرد احساس میکنم اطرافم پر از دود است دنبال دریچه ای هستم که باز کنم شاید احساس بهتری پیدا کنم .....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
این روز ها در کوبانی زنان وارد کارزار  جنگ میشوند به جنگ ظلم میروند افرین به غیرت انها ......
در سرزمین با پاشیدن اسید بر صورت دختران و زنان انها را به زور میخواهند خانه نشین کنند ....
افسوس
 مینا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 مهر 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
صدایش می اید میشنوی
این روزها همه از امدنش میگویند .
از بوی مهر و مدرسه و چه شیرین بود خاطرات کودکی و مدرسه .......
این روزها همه میپرسند میبینی پاییز امده ایا اماده ای .......جوجه هایت را شمرده ای .....
انگاری این تغییر فصل هر سال یه سرازیری ست اشاره ای ست به تموم شدن پایان ........
این روز ها که سعی در سبقت گرفتن دارن و انگاری عجله دارند که تموم بشه .....
دلم هوای بی خیالی های کودکی رو کرده این دل انگاری زیاده خواست نه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
زن که باشی خنده های از ته دلت باید یواشکی باشد
گریه هایت غصه هایت دوست داشتن هایت ....
زن که باشی در خانه هم باشی کار کردن هایت هم باید یواشکی باشد
خستگی هایت را هم باید در تنهایی در کنی ......
زن که باشی نگرانی هایت هم باید یواشکی باشد .....
حتی اگر به خودت توجه کنی باید یواشکی باشد .......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 مرداد 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
آنقدر اطمینان داشته باشی که از ته قلبت بگویی او دوستم دارد
این یعنی از صمیم قلبت ایمان اوردی
واین فراتر از خوشبختی است............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 تیر 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
دوست هایی که حتی از پشت تلفن، از تن صدات، میفهمن خوشحالی، درد داری، گرفتاری، خسته ای....
این آدم ها تو زندگی تک هستن.
یه زمانی بهت زنگ میزنن میگن دلم برات تنگ احساس میکنی دلتنگی تو هم بیشتره دلت برای اون زمان هایی که بدون اینکه باخبر بشه یه سر بهش میزدی تنگه....
این زمان ها رو از دست ندید غنیمت بشماریم.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 خرداد 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
آدم ها همه خاکستری هستند نه سیاه سیاه نه سفید سفید
کم رنگی و پر رنگی رنگ خاکستری هم بستگی به ذات آدم ها داره....
تو عمق وجودشون همیشه نقطه های سیاه وجود داره که اون صفحه سفید ذهنشون رو کدر میکنه حالا بیا و تو اون گوشه کنار ها بگرد ببین میتونیم اونها رو پاک کنی باور کن میشه....
مثل باز یافت می مونه..... میتونیم از اونها درس بگیریم.... تازه به این میگن تجربه نه....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
من و مژده امروز با هماهنگی های معلم ادبیاتش رفتیم دانشگاه آزاد واحد ادبیات و در مراسم شب شعر شرکت کردیم جالبی ماجرا اینجا بود که مژده از اول که داشتیم میرفتید میگفت من شعرمو نمیخونم وقتی رسیدیم اسم کسایی که شعر داشتن رو می نوشتن بالاخره با اصرار منو معلمش اسمش نوشته شد راستی استاد این شب شعر هم دکتر کاکاوند بود اسم ها رو که دید خوب یه بیست نفری بودند بعد گفت خوب چرا خانم ها تعدادشون کمه همون موقع تو دلم گفتم الان اسم مژده رو میخونه و همون هم شد طفلی انقدر شوکه شد معلمش سریع گفت استاد ایشون دانش آموزه خلاصه شعرشو خوند ولی هم تشویق شد مراسم جالبی بود فقط هر کس باید سه دوره شعر بخونه تا شعرش نقد بشه در مورد مژده فقط دکتر کاکاوند نظر داد دانشجو ها نظر ندادند.
جالب بود یکی مثل شاهین نجفی شعر میگفت یکی طنز خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی ;-)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
یه زمانی ادم باید گوش هاش دروازه بشه تا خیالش اسوده بشه ....همیشه لازم نیست به همه حرفها گوش کرد
دیدید یه ادم هایی هستن همیشه میخوان از حرف شما کارشما نظر شما ایراد بگیرن همش ساز مخالف میزنن .....
یا زمانی که پشت چراغ قرمزی و چراغ که سبز میشه هنوزماشین جلویی را نیافتاده ماشین های عقب بوق میزن ....
یازمانی که تو تاکسی یا مترو هستی با یه ادم هایی روبرو میشی که همش دارن انتقاد میکن وکارشون ناله کردنه ....
این زمان ها باید این ها رو از این گوش بشنوی و از اون گوش بفرستی بره



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
سلام
این روز های من پر شده از دغدغه های دختر من برای اینکه چرا نمیتونه با یه پسر دوست باشه و با اون بیرون بره و من به قدری داستان سازی کردم که روش نصیحتی نداشته باشه و دختر من گریزان نشه بریدم
دنیای مجازی از یه سو خوبه از یه سو ید ولی گاهی خوبی اون میتونه رویبدی سایه بندازه در راستای این دنیای مجازی دختر ما با پسری اشنا شده سن از نظر من فنچ از نظر دختر من ایده ال در صحبت هایی که با هم داشتن متوجه میشن هر دو یه کلاس موسیقی میرن و یک استاد مشترک دارن و این که ما با هم میتونیم نقاط مشترک زیادی داشته باشیم و دختر منم صادقانه میگه من باید پدر و مادرم در جریان باشن و این اقا میگه خوب چه ایرادی داره خانواده هامون با هم اشنا میشن رفت و امد میکنیم فکر میکنید من و پدرش مونده بودیم چه بگیم
دختر من میگه گفته تا اخر به پا من میشینه
من
پدرش
و عمه مجرد دخترم :مژده جان از این مورد ها الان تو سن بالای30 پیدا نمیشه تو چه جوری پیدا کردی
فقط میتونم بگم برام دعا کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
شده تا حالا جایی برین تو معذورات اخلاقی گیر کننین بعد خودتون رو بزنین به کوچه علی چپ یا یه وقتی هایی که با یه دوست که بعد از سال ها اون میبینید با هم جایی قرار میذارید اون هنوز همون رفتار سال های دورشو داره وشما از بعضی اون رفتار ها شرمنده
من تو این موقعیت قرار گرفتم نمیدونید چه حسی داره برای یکی از دوستان که تعریف میکردم اون میگفت من اگه بودم سرمو از خجالت بلند نمیکردم ولی من گفتم خوب من که جای عمومی بودم و کار خلاف شرع انجام ندادم اگه از نظر ادم های دور ئ اطرافم اون حرف هایی که بین منو دوستم رد وبدل میشه عجیب و غریب بود برای من خاطره می شد و شد
تو اون لحظه به این فکر کردم من و دوستم فقط همدیگه رو میشناسیم نه اون هایی که اطرافمون رو احاطه کردن پس بذار با این بودن های حتی کم لحظه ای از بودن با هم لذت ببریم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()
زمانی که نمی تونی کاری انجام بدی ناتوانی احساس عجز میکنی حس همون نوزادی رو پیدا میکنی که تازه به دنیا اومده همه می خوان نیاز های اونو برطرف کنن واگر به  نیاز اون توجه نشه فریادش آسایش همه رو بر هم میزنه ولی ما آدمها زمانی احساس عجز و ناتوانی میکنیم نه فریاد میتونیم بزنیم این فریاد خفه شده همون بغض میشه که یه وقت هایی هم نمی شکنه.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 فروردین 1393 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()


( کل صفحات : 9 )    ...   4   5   6   7   8   9