تبلیغات
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت - مطالب دی 1395
 
درباره وبلاگ


می‌نویسم میدانم روزی خاطره خواهد شد
Instagram:mina_nemati54

مدیر وبلاگ : مینا نعمتی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چرک نویس های بانویی از دهه ی شصت




روزی که مردم حتما برمی گردم ....

دوست دارم پرنده ای باشم در جنگل شاید عزیزانم در حال گردش باشن من هم در کنارشان ...

شاید هم آهویی شدم در دشتی سبز اسیر عکس عکاسی شدم ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 دی 1395 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

اگه یه زن ملکه وار برای سرزمینش تلاش کنه . هدفش پیشرفت و سربلندی مردمش باشه اگه مورد بی مهری هم قرار بگیره باز هم ملکه است و باید به بودنش افتخار کرد .

هر بانو ایرانی میتونه ملکه وار زندگی کنه اگه برای خودش احترام و ارزش قائل بشه.

بعضی وقت ها از نامردی های روزگار عجیب دلت میگیره .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1395 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

یه زمانی تو زندگی به یه جایی میرسی که فقط سکوت میکنی ،حرفی نداری بزنی ،شاید از درون فریاد باشه ولی انگار یه سدی جلوی اونو گرفته .....

آدم ها اگر تو کار ، زندگی و رفتارهاشون به این باور برسن که از همه لحاظ نمونه و تک هستن مطمئنا یه ایرادی تو اون پیدا میشه ، تو مسیر زندگی باید همیشه سیر تکامل داشته باشی ، نه اینکه به اونجایی برسی که بگی من کارم درسته تو اشتباه میکنی .

اگر دید بازی داشته باشید باید همیشه روش ها و کارها رو با هم مقایسه کنیم بعد اظهار نظر کنیم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 دی 1395 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()

دیروز داشتم تلفنی با دوست عزیزی صحبت می کردم و هم زمان مژده هم حاضر میشد دقیقا مانتو و شلواری که پنجشنبه خریده بودیم رو میخواست بپوشه ،که به لطف این خیاطان بازاری هر دکمه تقی کنده میشد و من مجبور به دوختن آنها میشدم . هنگام دوختن هم گفتن اینکه دیگه تو لباس نداری و الان باید اینو بپوشی ....

همون موقع از دوستم نظر خواستم اونم گفت دیره که باید همون روز می پوشید ....

میگم زمان ما تا لباس داشتیم که داشتیم ولی اگه یه زمانی نیاز پیدا میکردیم هم به لطف خیاط بودن مادرم صاحب لباس می شدیم و اون لباس حالا به لطف مرغوبیت پارچه تا مدتها برای ما لباس بود یادمه یه کاپشن برام دوخت که حتی تا دوره دانشجویی هم استفاده میکردم حالا بماند زمان دوخت آن می بود ......

کلی با دوستم سر این موضوع خندیدیم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 دی 1395 :: نویسنده : مینا نعمتی
نظرات ()